این بار تمام متن های رسیده از طرف دوستان؛ که مربوط به نمایشنامه ی " در انتظار گودو" بود را با هم آمیخته و متنی یکپارچه را در وبلاگ به نمایش گذاشته ایم


ادمین


ساموئل بارکْلی بِکت (۱۹۰۶ - ۱۹۸۹) نمایشنامه‌نویس، رمان‌نویس و شاعر ایرلندی بود که به تفسیر بعضی، در رابطه با وضعیت انسانها بسیار بدبین بوده. هرچند طنز قوی ِ او این بدبینی را تلطیف میکند اما با اجرای در انتظار گودو در سال ۱۹۵۳،تماشاگر با اعلان ِ جنگی شوک آور علیه خدا و مذهب رو به رو میشود.

غروب، در کنار راهي در خارج شهر با درخت بدون برگ. دو انسان به ‌‌ظاهر ولگرد و فقير به نام‌‌هاي استراگون (گوگو) و ولاديمير (دي‌‌دي) با كسي به نام گودو كه نمي‌‌دانند كيست، قرار ملاقات دارند، و چشم‌‌به‌‌راه نشسته‌‌اند. انتظار آن‌‌ها اميدي براي زيستن است.

فردی به نام " دیدی" که شاید کمی فقط کمی عاقلتر به نظر می رسد. دهانش بو می دهد. دیگری " گو گو" که پاهایش بو می دهد و حافظه اش در لحظه دچار فراموشی می شود.به طرز عحیبی شخصیتی وابسته ،ناراضی تنبل ترسو و کم توقع است. شخصیت |پوتزو| نماد ِ یک انسان ِ از خودراضی است که جز به ارضای نیازهای خویش به چیزِ دیگری فکر نمیکند و در عین حال ِ تشنۀ توجه آدمهاست... برده ای که همراه پتزو است و اورا " خوک " می نامد شخصیتی ست که نمی توان تصویر درستی از وی داشت هم عاقل است هم وحشی. هم جوان هم پیر...بیشتر شاید چیزی بین حیوان و ماشین .

جمله های زیادی بین "گوگو" و دوستش ردوبدل می شود؛جمله هایی به ظاهر ساده که در لحظه ببیننده را به خنده می اندازد اما در واقع می شود از آنها مفهوم ِ قوی تری گرفت... مثلن در جایی دوست ِ گوگو، شعری را میخواند که در انتها به اولش می رسد:

" یه مردی بود یه گربه داشت گربه اشو خیلی دوست می داشت..."

این شعر چه میخواهد بگوید؟ آیا در شروع ِ یک صحنه که ساعتها پس از شروع نمایش است،آن هم زمانی که مطمئنن ببیننده آنقدر خسته شده که در دل منتظر پایان این ماجراست، نمی خواهد این حس را به بیننده القا کند که : بنشین سرجایت،نمایش دوباره قرار است از اول اجرا شود و به همینجا برسیم؟

نام گودو برای بیننده ی فرانسوی زبان می تواند تمثیلی از نامِ پروردگار باشد...و تعلیقی که اکثر انسان ها در درک این مفهوم و در انتظار بی پایان کشف این موجودیت طی می کنند درمقیاس کوچکتری در این نمایشنامه جان می گیرد... در انتظار گودو تعبیر انتظار بیهوده ِ بشر است...معنای نخ نمای صبرِ بدونِ حرکت که عاقبتی جز"مرگ" یا همان به دار آویختن نخواهد داشت!



با تشکر از خانم ها:

خوبرفتار

بیانی

ابراهیم زاده