اطلاع رسانی
کتاب : "نون ِ نوشتن "
نویسنده: محمود دولت آبادی
ادمین
کتاب : "نون ِ نوشتن "
نویسنده: محمود دولت آبادی
ادمین
فيلم : گذشته ( Le Passé)
کارگردان : اصغر فرهادی
1392/06/21
دوستانی که با انجمن همراه شده و به تماشای این فیلم می آیند،لطفن تا سه شنبه همین هفته به دبیر جلسه اطلاع دهند .
ادمین
کتاب : "نون ِ نوشتن "
نویسنده: محمود دولت آبادی
داشتن کتاب الزامی نیست ؛کتاب در جلسه خوانده و بررسی می شود .
ادمین
آرام نوشته:
یادم هست زمان ِ کودکی من هم، توام بود با ترس ! بیش از همه از بچه
دزدی ترسانده شده بودم .آخر زیاد بود ...
آموزش دیده بودم که نباید کسی جز بابا و
مامان آن هم در حدی که نا متعارف نباشد
لمسم کنند.همیشه مادرم رو ی این مورد خیلی تاکید داشت اینکه درست است که بچه ای
اما باید مراقب باشی ...
با دیدن فیلم یاد بچگی هایم افتادم یاد
تمام ترس های کودکانه که کنکاش میکردم
مبادا این آدم قصد آزار من را داشته باشد ...و خیلی برایم قابل درک نبود ،
انگار همه دوست باشند !
با دیدن فیلم آزار دیدم
محکوم به سکوت بودن دخترکانی که قربانی
میشوند، بی صدا قربانی میشوند و در نهایت انگار متهم ردیف اول هستند!
راستش شاید باید اصلاح کنم حرفم را ، تمام کودکانی که معصومانه قربانی میشوند و
گوشی برای شنیدنشان وجود ندارد
نمیدانم چرا یاد ِ تصویر هایی که در در
مانگاه ها ،بیمارستان ها ، مطب ها دیده ایم افتادم! کودکانی که انگشت اشاره به
لب دارند و نماد ِ سکوت شده اند !
دختری از خانواده ای مرفه در درگیری های
خانواده گم میشود ، این کودک مثل خیلی از کودکان پیش از همه در خانواده اش اینگونه
قربانی شده ، بابا و مامان هر بار او را از سر باز کرده اند!آنقدر خود را درگیر
دنیایی کرده اند که بعد ها اگر حرفی گله ای پیش آید باز هم فرزندان را
قربانی میکنند که هر چه کردم برای تو کردم !
دختر بچه ای که به مردی به نام " مراد " سپرده می شود که
گویا کارگر است و مراد بیمارگونه در خلوت دخترک " شیرین " یا با زبان
پدرش " نازنین شیرین " را مورد
آزار قرار می دهد ... شیرین روز به
روز آزرده تر شده پدرش جایی در فیلم به همسرش میگوید : خیلی ضعیف شده ! این یعنی
ضعف جسمانی دخترش را میبینید و بعد دکتر برای شیرین داروی تقویتی تجویز می کند!
علائم عصبی کودک حتی از چشم ِپزشک هم مخفی مانده ... در مدرسه کسی به او گوش نمی
دهد در خانه هم مادرش او را وادار به سکوت
می کند ... و مراد هر بار با تهدید بر سر اینکه آبرویت را میبرم به اهدافش میرسد
سال ها که میگذرد
کودکی که در 8 سالگی اش مرده است جایی
کنار ِمزدی قرار می گیرد " امیر علی جمالی" و باور میکند زندگی به او هم
لبخند زده اما درست دقایقی مانده به شروع
جشن عروسی اش زندگی اش باز تاریک می شود
چون نتوانست به سمت مردی برود که دوستش
دارد تا خوشبخت شود چون نتوانست مثل ِ همه که
او را در کودکی اش رها کردند دختر بچه ای که میرود به قربانگاه را رها کند
...
پریا نوشته:
از مدرسه برمی گردد؛ چیزی در دل دارد ...دردی ؛ ترسی؛ حرف ِ نگفته ای...در خیابان راه می روم و به این فکر می کنم چقدر از این بچه ها دانسته و ندانسته مورد تجاوز و تهاجم قرار گرفته اند ؟
چند بار برای خودم پیش آمده؟...
تجاوز در معنای روانشناسی از دست زدن ِ ساده ای در تاکسی تا تعرض های فجیع تر را در بر می گیرد.
از مدرسه برمیگردد...با ترس ؛ با اندوه...کودکی که باید هر صبح ؛چشم اش را با عشق و لبخند باز کند ؛حتی نمیخواهد فردا دوستانش را در مدرسه ببیند!... اصلن نمیخواهد که مدرسه برود.
فیلم روایت تازه ای از آسیب های دوران کودکی و تعمیم آن تا بزرگسالی ست. شیرین بار ِ سنگین ِ این بیماری را از کودکی تا جوانی به دوش می کشد . فکر می کنم جدا از تمام ِ کم کاری های والدین ، مدرسه ، اجتماع ، اطرافیان و حتی عدم اختیار کامل ِ شیرین برای گرفتن تصمیمی مبنی بر مداوای خود بعد از ورود به اجتماع و دانشگاه و مطالعه هایی هر چند اندک ؛ موضوع تلخ تر اینجاست که کسی به" مراد "فکر نمیکند اینکه از کجا آمده؟ چه رنجی و آسیبی تا این حد او را پست کرده و این بیماری سادیستیک از کجا نشئت گرفته است ؟...
با تمام این اوصاف بازی خوب" بابک حمیدیان" ؛موسیقی خوب "کارن همایون فر" و دیالوگ های تاثیرگذار آخرین دفاعیه با بازی درخشان" مریلا زارعی"را از یاد نبریم...و به کم کاری عجیب" مائده طهماسبی " در ایفای نقش مادر هم فکر کنیم !
و در پایان؛ پوران ِ درخشنده ناگفته ای تلخ را روایت می کند؛که اغلب فیلم سازان با تردید ؛در ساختن؛ به آن نگاه می کنند (چه در داخل؛ چه به منظور جلوگیری از تبلیغات منفی در خارج از ایران)؛ و این؛ ستودنیست .
حدیث نوشته :
میخوام از آخرش شروع کنم که بنظرم یکی از نقاط قوتش بود. اگه خانوم وکیل و نامزدش، توی ساعتهای آخر،موفق به نجات جونِ شیرین میشدن، شبیه به بیشتر فیلمهای ایرانی میشد..اما خب، پوران درخشنده خوب میدونه چطور درد رو مخصوصن در مورد زنان جامعه اش، تا اوجش به تصویر بکشه...یکی دیگه از نقاط قوت فیلم، بازی خوب بازیگراش بود. مریلا زارعی و بابک حمیدیان و جمشید هاشم پور و شهاب حسینی و ... موضوع فیلم بسیار قوی بود هرچند پرداخت اول فیلم رو دوست نداشتم. یه جورایی حرف نزدن متهم و اولین دیدارش با وکیلش، منو یاد فیلمِ "این زن حرف نمیزند" انداخت. انگار که کارگردان زمان کم داشت برای مانور دادن روی سکوت شیرین. اما میخواست حتمن این رو بگنجونه توش. اما اومدن مریلا زارعی، یه جورایی فیلم رو جوندار کرد. دیالوگ ها و سکانس های زیادی بود توی فیلم که آدمو به فکر وامیداشت. من به شخصه دفاعیه مریلا زارعی رو خیلی دوست داشتم... در کل فیلم خوبی بود. امیدوارم روزی برسه که این طرز فکرهای فاجعه آفرین توی فرهنگ ما ریشه کن بشه.
ریحانه نوشته :
فیلم به بررسی یکی از مشکلات اجتماعی پرداخته. پنهان واقعیت برای حفظ آبرو. کاری که اغلب ما انجامش میدیم. موضوع خوبیه، مخصوصا نمونه ای که توسط نویسنده و کارگردان انتخاب شده یک انتخاب جسورانه است. چون خیلی از ما زن ها به خاطر عدم آشنایی با حقوق خودمون و چیزی که به عنوان حفظ آبرو تو ذهنمون کردن، ظلم هایی که بهمون میشه رو کتمان میکنیم و از آشکار کردن واقعیت میترسیم. فقط من احساس میکنم این موضوع جای کار بیشتری داشت. به نظر من همه چیز انگار یه جورایی خیلی خلاصه شده بود. انگار فیلم یکدست نبود. حتی پیام خودش رو از زبان یکی از بازیگرهاش میگه! که به نظر من فیلم قوی فیلمیه که بشه به طور غیر مستقیم مفهوم و پیامش رو گرفت. ولی بازی بازیگرها، مخصوصا بازیگر نقش شیرین (طناز طباطبایی) خیلی عالی و تاثیرگذار بود. موسیقی فیلم هم زیبا بود.
من از دیدن فیلم در کنار دوستان عزیزم لذت بردم و تماشای این فیلم رو به سایرین و مخصوصا پدرها و مادرها توصیه میکنم.
محمد نوشته :
چندین سال بود فیلم جدیدی از پوران درخشنده را ندیده بودم، نه اینکه درخشنده در این برهوت فیلم سازان خوب ، کارگردان بدی باشد، اما از مدتها پیش برایم مسجل شده بود که فیلم های درخشنده بهر طریقی مربوط به حوزه حقوق زنان است وبرای یک کارگردان قابل پیش بینی بودن اصلا صفت جذابی نیست.
اما فیلم ، داستان فیلم با صحنه ای غافل گیر کننده ( عروسی با لباس خونین) آغاز میشود و تا بخش های پایانی فیلم از این راز گره گشایی می گردد. طناز طباطبایی( عروس ابتای داستان) با چهره معصوم و مثبت اش انتخاب مناسبی برای نقش اول فیلم بود. موضوع فیلم برمبنای اتفاقاتی واقعی ست، اتفاقاتی که هر روزه در روزنامه ها میخوانیم. دستگیری متجاوزان به عنف واعتراف مجرم به موراد قبلی و کشف سکوت قربانیان پیشین. مشکل عرف جامعه و حریم های خودساخته ای که مانع شکایت قربانیان پیشین میشود.فیلم سعی داشت به علل و ریشه های این ضعف اجتماعی بپردازدو باید پذیرفت با وجود موانع موجود در طرز نمایش و بیان در سینمای ایران، کاگردان موفق بوده است.اما بازی ها؛ بازی بعضی بازیگران چندان جذاب نبود از آن جمله، بازی سرد وبی روح مادر شیرین که نقش کمی هم در فیلم نداشت.مریلا زارعی چون همیشه از پس نقش اش بر آمد گرچه در ابتدای فیلم با کلیشه نقش های این چنینی گذشته اش درگیر بود اما هرچه فیلم به جلو رفت وی بازی بهتری ارائه داد واز آن جمله میتوان به صحنه اواخر فیلم و روحیه دادن به شیرین در زندان را میتوان اشاره کرد.شهاب حسینی که در نقش بازپرس ظاهر شده بود بازی خوبی ارئه داد و بازیگران بزرگی چون فرهاد آییش و جمشید هاشم پور مثل همیشه با کیفیت بودند
.در نهایت فیلم " هیس ، دختر ها فریاد نمی زنند" فیلم متوسطی بود اما بهر صورت عبور از هیس و سکوت ها و نمایش درد ورنجی ته نشین شده که سالهاست بر زنان این سرزمین مرد سالار میرود خود غنیمتی ست!
ندا نوشته:
فیلمِ هیس؛ دخترها فریاد نمی زنند، یک فیلم روانشناختی بود که یکی از مهم ترین مسائل جامعۀ ایران رو از دیرباز رصد قرار می داد، این فیلم که با بازیِ ستاره های سینما به چشم دلنشین تر می آمد، یک چالش اجتماعی رو از پس یک حادثۀ دلخراش به نمایش می گذاشت. شاید بشه گفت مثل فیلم های دیگۀ کارگردان های زن وقتی مخاطب یک زن باشه، خواه ناخواه تماشای فیلم، نتیجه گیری و لذت بُردن از اون براش دو برابر می شه اما این مساله رو نمی شه نادیده گرفت که نکات ریزی که پیرامون کمبودهای جامعه در لابلای فیلم بهش اذعان می شه- اشاره به سکانس: گفتگوی خبرنگار با وکیل و جملۀ مریلا زارعی. و بی توجهی مسئولین مدرسه به رفتار کودک- همینطور موسیقی ملایم و یکنواخت متن، کلوز آپ های سراسیمه برای نشان دادن روح بیمارِ مراد و همینطور فریادی که در انتها سکوتی را نشکست، مطمئناً قلب هر بیننده ای را به لرزه در می آورد. روی هم رفته، کاش یاد بگیریم که عادات بد اجتماعِ کهنه رو دور بندازیم و به دخترانمون جرات خودباوری و دفاع از خود رو یاد بدیم، نه ترس واهی از یک چیز خیالی به اسم آبرو، چه بسا آبروی هر انسان به شرف و انسانیت و صداقتشه!
سينما سپيد رود
فيلم : هيس دخترها فریاد نمى زنند!
کارگردان : پــــوران درخشنده
٧./٦./١٣٩٢
محمود دولتآبادی (۱۳۱۹) نویسنده معاصر ایرانی است.
محمود دولتآبادی، ۱۰ مرداد
۱۳۱۹ در دولتآباد شهرستان سبزوار به دنیا آمد.دولتآبادی مشاغل
مختلفی را تجربه کرد. کار روی زمین، چوپانی، پادویی کفاشی، صاف کردن میخهای کج و بعد
به عنوان وردست پدر و برادر به عنوان دنده پیچ کارگاه تخت گیوه کشی، دوچرخه سازی، سلمانی
و.... بعدها تمام مشاغلی که او در دوران نوجوانی و جوانی خود تجربه کرد، در آثارش نمود
یافت.دولتآبادی ابتدا راهی مشهد و آنگاه تهران شد و
در این دوران باز هم مشاغل دیگری نظیر حروفچین چاپخانه، سلمانی کشتارگاه، رکلاماتور
برنامههای تأتر، سوفلور کنترلچی سینما، ویزیتور روزنامه کیهان و... را بر عهده گرفت.
در همین دوران دهه ۱۳۴۰ بود که دولتآبادی به صورت جدی با تئاتر آشنا شد و ۶ ماه نظری
و ۶ ماه هم عملی درس تئاتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهای سفید»
اثر داستایوسکی را بازی کرد و بعد «قرعه برای مرگ» اثر واهه کاچا، بازی در نمایش «اینس
مندو»، «تانیا»، «نگاهی از پل» اثر آرتور میلر و بعد از آن کار در اداره برنامههای
تأتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغاز شد.بازی در نمایش «شهر طلایی» نوشته عباس جوانمرد،
«قصه طلسم و حریر و ماهیگیر» نوشته علی حاتمی، «ضیافت و عروسکها» نوشته بهرام بیضایی،
سه نمایشنامه پیوسته «مرگ در پاییز» نوشته اکبر رادی و «تامارزوها» نوشتهٔ نویسنده
کرد نصرت نویدی و پس از آن بازی در نمایش «راشومون» که کارگردانی آن را بعدها خود به
عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر، بازی در نمایشنامه «حادثه درویشی» نوشته آرتور
میلر با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد، «چهرههای سیمون ماشار» اثر برشت با کارگردانی
مشترک محسن یلفانی و سعید سلطان پور.در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی، کارگردان تأتر از او دعوت
کرد که در نمایشنامه «در اعماق» اثر ماکسیم گورکی ایفای نقش کند.از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستاننویسی، دوشادوش
هم، ذهن دولتآبادی را تسخیر کرده بود. او در فیلم گاو هم نقش کوتاهی ایفا کردهاست.
او در همین سال تأتر را برای همیشه کنار گذاشت، اگر انتشار نمایشنامه ققنوس و یا فعالیت
دولت آبادی را برای تشکیل سندیکای تأتر در یکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانیم.
دولتآبادی، کار منظم داستان نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز میکند که
در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانههایی
مشخص وجود دارد، همچنین تسلطهای رشک آمیز او در فضاسازی و دیالوگ نویسی از همان آغاز
کار پیداست. مشخصه دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره پدری است، ارادت به صادق هدایت،
همدلی او با هدایت به رغم تفاوت نگاهشان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشنتری به خود
میگیرد، از دیگر مشخصههای آثار دولت آبادی است. مشخصه دیگر آثار او ندای امیدواری
در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی
او ناشی میشود، که قناعت و صبوری ویژگی آن است و کاملاً با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت
است. مشخصه دیگری که در کارهای دولتآبادی بارز بود، این است که او به شرح بیرونی آدمها
بیشتر رغبت نشان میدهد تا شرح درونی آنها، گاه به نظر میرسد که این آدمها درون ندارند،
از بس که نویسنده به شرح بیرونی آنها پرداختهاست، به قد و قامتشان به شکل و شمایلشان
و خلق و خوی آنها بیش از آنکه نشان داده شود، به وصف در میآیند و از صافی ذهن و زبان
راوی نویسنده عبور میکنند، تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلی داستانهای
او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.
در معرفی ِ آثار ِ وی :
پس از «تهشب»، دولتآبادی «ادبار» را به همراه داستانهای «بند»، «پای گلدسته امامزاده»،
«هجرت سلیمان» و «سایههای خسته»، در مجموعه «لایههای بیابانی» در سال ۱۳۴۷ منتشر
کرد.داستان بعدی او «هجرت سلیمان» و «سایههای خسته»،
است که از نظر ساختار با آثاری که تا به آن روز منتشر کرده بسیار متفاوت است. در این
اثر، دخالت نویسنده بسیار ناچیز است، دیالوگ و عمل داستانی ماجرا را به پیش میبرد
که نقش تأثر در آن غیر قابل انکار است. اثر بعدی دولتآبادی «بیابانی» است که نقطه
عصیان آثار دولتآبادی نیز به شمار میرود، داستان دیگری از ناکارآمدی ساخت و ساز نوین
اجتماعی.پس از آن، دولتآبادی اولین رمانش را تحت عنوان
«سفر» به چاپ رساند. این رمان از طرح داستان محکمی برخوردار نبود. «سفر» داستان یک
گره، یک بنبست است، داستان با یک بحران آغاز میشود؛ از بیکار شدن مختار و طلیعه
دنیای جدید و ورود ماشین که این گرفتاریها را آغاز کردهاست. پس از آن دولتآبادی
رمان «اوسنه بابا سبحان» را منتشر کرد که از ساخت خوبی برخوردار است. رمان با بابا
سبحان آغاز میشود و بعد عروسش شوکت و آنگاه پسرها صالح و مصیب و دیگر شخصیتها، در
شبکهای منطقی از روابط اجتماعی روستا و تعاملی معقول و ناگزیر، یکییکی پا به صحنه
داستان میگذارند.رمان بعدی دولتآبادی «باشبیرو» است که این اثر
با آثار قبلی دولتآبادی تفاوت فاحشی دارد.دولتآبادی داستانهایی
دارد که پرده داستان به روی یک زن باز میشود. «جای خالی سلوچ» و «کلیدر» (و نیز «باشبیرو»)
از آن جملهاست. پس از آن «گاوارهبان» را مینویسد که رمانی کوتاهتر از «باشبیرو»
و نه به خوبی «اوسنه بابا سبحان» است، «گاوارهبان» نیز چون همیشه با یک بحران آغاز
میشود.داستان بعدی دولتآبادی، «مرد» است که در سال
۵۱ نوشته میشود ولی در سال ۵۳ به دست مخاطبان میرسد. داستان کوتاه نسبتاً بلندی راجع
به مرد شدن یک پسر نوجوان، این نوشته مثل بقیه آثار دولتآبادی داستان فقر است اما
داستان نکبت نیست و این درست در جهت عکس نوشتههای نویسندهای مثل چوبک است که در آنها
میتوان بوی چرک و کثافت را فهمید، ولی تفاوت دولتآبادی با چوبک در این است که وقتی
دولتآبادی از مردم عادی یا فرودست جامعه صحبت میکند نگاه او نگاهی آرمانی و حتی حماسی
است. اثر بعدی او «عقیل عقیل» است. این اثر دیگر با بحران شروع نمیشود بلکه داستان
با فاجعه آغاز میشود؛ زلزله! در مرکز فاجعه عقیل قرار دارد که همه کساش مردهاند
جز دخترش شهربانو، که با او به صحرا رفته بودهاست و جز پسرش تیمور که در گناباد به
سربازی رفتهاست. در «عقیل عقیل» این پدر است که پسر را گم کردهاست اما در واقع تیمور
تنها پسر عقیل نیست که همه کس و کار اوست؛ پس باز هم عقیل پدر گم کردهای بیش نیست.پس از آن «از خم چنبر» را منتشر میکند که بسیاری
معتقدند موضوع یا ماجرا در این داستان اهمیت ندارد. اثر دیگری که از دولتآبادی منتشر
میشود «دیدار بلوچ» سفرنامه کوتاهی است که شرح سفری است که دولتآبادی به زاهدان و
آن حدود داشتهاست. سفرنامه از مشاهدات وی از زاهدان آغاز شده و بعد همراه راوی به
میرجاوه و زابل هم سری میزنیم. در این اثر برخی افکار و روحیاتی که دولتآبادی در
جابهجای آثارش به عنوان تفکری محوری در داستانهایش بروز دادهاست، در این اثر نمودی
آشکار و مستقیم پیدا میکند. اثر بعدی او «جای خالی سلوچ» است. این داستان با غیبت
سلوچ با جای خالی او آغاز میشود، پدر نقطه اتکا و اطمینان خانواده ناگهان نیست شده
یا از بین رفتهاست.
اثر بعدی دولتآبادی کلیدر است، رمانی در ستایش کار و زندگی و طبیعت، رمانی حماسی از
شجاعت و مردانگی، که خود دولتآبادی بارها گفتهاست «دیگر گمان نکنم که نیرو و قدرت
و دل و دماغم اجازه بدهد که کاری کاملتر از کلیدر بکنم. کلیدر از جهت کمی و کیفی، کاملترین
کاری است که من تصور میکردهام که بتوانم و شاید بشود گفت. در برخی جهات از تصور خودم
هم زیادتر است.»با توجه به حجم بالای این کتاب که بالغ بر سه هزار
صفحهاست اما متن آن طوری توسط دولت آبادی به نگارش در آمده که از شدت جذابیت و گیرایی
خواننده متوجه تورق نمیشود. شخصیت اول این رمان شخصی به نام «گل محمد» است. داستان
کلیدر پیرامون زندگی گل محمد است.
کلیدر، یک رمان عظیم روستایی است در ۱۰ جلد و بالغ بر ۳ هزار صفحه که او بیش از ۱۵ سال عمرش را صرف نگارش آن کردهاست و حجیمترین رمان فارسی به شمار میرود؛ البته گمان نمیرود که دوباره چنین حادثههایی تکرار شود، با زبانی فخیم و حماسی و بیش از شصت شخصیت که جملگی تمام و کمال پرداخته شدهاند.دولتآبادی، در ادامه جلد دوم مردم سالخورده را مینویسد که زندگی همه آدمهایی است که چون راوی دردمند این اثر زخمها را از این زمانه بیرحم بر جان خود احساس میکند؛ فقر، فقر، فقر.
اثر بعدی او سلوک است
که جنجالهای بسیاری را به پا کرد.
جوایز:
برنده لوح زرین بیست سال داستان نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری، سال
۱۳۷۶.
دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دورهٔ جایزه ادبی یلدا (به همت
انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان)، سال ۱۳۸۲.
نامزد دریافت جایزه مَن بوکر آسیا در جشنواره کتاب
سنگاپور، سال 2011.
فعالیت سیاسی:
وی در صحنه سیاسی کشور هم
فعال است و دارای گرایشهای اصلاح طلبانه است. دولت آبادی از جمله افراد شرکت کننده
در کنفرانس برلین بوده. وی در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ به حمایت از میرحسین موسوی پرداخت.
مجموعه داستان
لایههای بیابانی - ۱۳۴۷
کارنامه سپنج (مجموعه داستان و نمایشنامه)
رمان
سفر - ۱۳۵۱
آوسنه بابا سبحان /داستان بلند
گاوارهبان - ۱۳۵۰
جای خالی سلوچ
عقیل، عقیل - ۱۳۵۳
از خم چنبر - ۱۳۵۶
کلیدر
روزگار سپری شده مردم سالخورده
اتوبوس
سلوک
آن مادیان سرخ یال
طریق بسمل شدن
زوالِ کلنل (نوشتهشده در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۸۰ میلادی)
نمایشنامه
تنگنا
باشبیرو - ۱۳۵۲
ققنوس
مجموعه مقاله
ناگریزی و گزینش هنرمند
موقعیت کلی هنر و ادبیات کنونی
سفرنامه
دیدار بلوچ
گفت و گو
ما نیز مردمی هستیم
سایر آثار:
هجرت سلیمان
مرد
آهوی بخت من گزل (داستان)
روز و شب یوسف
آن مادیان سرخیال
ته شب (داستان)
رد، گفت و گزار سپنج
نون نوشتن
م و آنِ دیگران
سلوک
برای ِنگارش این کتاب چهار سال وقت صرف كرده است: از سال 77 تا 81.و تعداد صفحاتش
بالغ بر 400 صفحه بود اما دولت آبادی آن
را به این تعداد صفحات تبدیل نمود.
روايت عنصر كليدي سلوك ميباشد.
سهنوع زاويهديد با جريان سيالذهن در رمان وجود دارد كه گاه از اولشخصي به سومشخص
و گاهي به دستنوشت در نوسان ميباشد. سايه يا نيمهدوم قيس شخصيت استعاري سلوك است
و بين حضورش در رمان پريشانخاطرياش در جريان سيالذهن هماهنگي وجود دارد. صورتبنديهاي
روايت در روند شكلگيري سلوك مؤثر واقع شدهاند.
سلوك رماني شبه فلسفي است كه در آن نوعي استعارهعرفاني حس ميشود البته شخصيتها تكامل
معنويـروحي را طي نميكنند. عشق، تنهائي. مرگ از مشخصههاي سلوك است.
در سلوك اشاره به حلول، استحاله، بدبيني كافكائي، ذهنيت صادق هدايتي، عقايد آلبر كاموئي،
عرفان شرقي و سلوكذهني شاملو ـ فروغ، دوگانگي و متناقضنمائي در وجود قيس و خواهران
نيلوفر... همه و همه در زبان متن عرفاني فلسفي رمز گشائي ميشوند.
سلوک در لغت به معنی : رشد معنوی یا نزدیکتر شدن به خدا است .
نگارش کتاب در فضایی است مالیخولیایی از
عشقی عرفانی بین مردی بزرگسال که دل باخته ی
دختری 17 ساله می شود و این عشق 11 سال به طول می انجامد به نوعی بلوغی خاص به همّت مرد در زن
صورت میگیرد و زمان به جایی میرسد که دختر
از فشار های خانه رو به عشقی دیگر می آورد
و این میشود خیانت !...
نمود " قیس"را میتوان در بسیاری
از شخصیت های داستان دید
نمونه ی مردی که بسیار عاشق است اما تلاشی برای رهایی
معشوق و بودن با وی نمیکند اما تلاش معشوق را برای رهایی خود خیانت
میداند و بارها و بارها با ظرافت تمام
نقشه ِ قتل میکشد ، هنرمندانه
وظریف ...
معشوقه اش را با نام های مختلف میخواند و آنقدر او را بی عیب و نقص در نظرش دارد
که خوبترین ها را برایش ممکن
میداند
وهمچون بسیاری از ما ، آگاهانه رنج ، درد
و اشتباه را با خود تا انتهای داستان حمل می کند
مثل زمانیکه بار ها از آستر سنگین ِ بارانی اش ،از شال گردنی که بی قواره به او آویزان است و چمدانش می گوید و رهایشان نمی کند !
سال های دوری، که قیس در فرنگ میگذراند
وابسته به پاسپورتیست که جایش در جیب ِ آستری ِ همان بارانی امن است .
درد می کشد... آگاهانه درد می کشد ...
پدر دختر
"سنمار "نمود مردی که سال ها با همسرش در یک خانه حرف نمی زند هست و
نیست مثل زمانی که می میرد و باز انگار
هنوز هست و نیست .
مادری که همیشه نگران این است که مبادا همسایه ها بشنوند و هر چه هست باید بی سر و صدا در خانه حل شود .
دختران خانه "آزاده " که کمتر چیزی از او گفته می شود " فزه
خاتون " ، "فخیمه " نمود پیر دخترانی که با حسادت با عشقی که برای خواهر کوچکتر است، ایام سپری
می کنند .و آرزوی ِ ترک ِ خانه ای که زندانشان است ...
" اردی " برادری همیشه مست که
روزی غرور پدر را با یک سیلی در هم میشکند
و معشوقه ِ قیس که با نام های " مها "،"
نیلوفر " مهتاب " ....از او گفته می شود
دولت آبادی با مهارت قلمش روز مره
ترین کلمات ، جمله ها و کار ها را تنگ ِ
هم نهاده و در غالبی دلفریب کنار هم آورده ،
داستان رو به گونه ای پیش برده که
از تکرار آن ها ،خواننده حتی خسته نمیشود
.گویی عشق بازی با تک تک ِ لغات و افعال.
دیگر مطلبی که باید اضافه کنم دایره یِ لغاتی است که به خواننده می افزاید که شاید در نسل حاضر کمتر به گوش آشنا باشند .
نمیدوانم اما شاید خواندن ِ این رمان به
نوعی آمادگی و تمرکز ذهنی نیاز دارد تا
پیوسته و با علاقه دنبال شود .
آرام بیانی